أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
142
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
آنگاه فرمود تا از آهن خشتهاى بزرگ بزدند ، و مس بگداخت . ملاط خشتها را از مس كرد و آن گشادگى ميان دو كوه بگرفت و با دو چكاد همتراز كرد چون از ساختن آن بياسود ، فرمود تا مس را گداختند و از فراز آن ريختند . بدين گونه چون مصمت « 1 » شد . و هنگامى كه از اين كار فراغ يافت از آن سرزمين بگذشت و در باز گشت چهار ماه راه پيمود . و در خبر است كه چون ذو القرنين به جايگاه سد رسيد ، خلقى انبوه نزديك او آمدند و گفتند : اى پادشاه فيروز ، همانا در پس اين كوه ، جمعيتهايى هستند كه جز خداى ، عز و جل ، كس شمارشان نداند . اينان شهرهاى ما و كشتهاى ما را ويران كردند . گفت : ايشان چگونهاند ؟ گفتند : مردمىاند كوتاه بالا و پهن چهره و موى پيش سر ريخته . گفت : چند صنفاند ؟ گفتند : گروههايى بسيارند كه كس جز خداى شمارشان نداند . گفت : نامهاشان چيست ؟ گفتند : آنان كه نزديك مايند شش قبيلهاند : يأجوج و مأجوج و تاويل و تاريس و منسك و كمارى . و هر قبيله از اينان ، به اندازهء همهء مردمان روى زمينند . و آنان كه از ما دورند قبيلههاشان نمىشناسيم . و اينان را گذرگاهى به سوى ما نيست جز از همين سو و همين شكاف ميان دو كوه . « فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً - تو را ضريبهاى سازيم و خراجى نهيم بر آن * 200 تا اين گشادگى به روى ايشان بر بندى و ما را كفايت كار آنان كنى ؟ گفت : خوراكشان چيست ؟ گفتند : دريا در هر سال ، ايشان را دو تا ماهى بيرون افكند ، كه اندازهء هر يك از آن دو ماهى ، ده روزه راه است . گويد : پس آن سد را بساخت . و در خبر است كه گويد : آن سد ، يك رده سرخ است و از مس ، و يك رده سياه است و از آهن . و يأجوج و مأجوج بيست و چهار قبيلهاند . يك قبيلهشان [ به هنگام بستن سد ] در جنگ بودند و ايشان تركاند . بدين گونه ذو القرنين
--> ( 1 ) - مصمت : تو پر ، يك لخت .